و اما يك سال گذشت راستش حالشو نداشتم بنويسم و به خودم ياداوري كنم كه " تا كله چرخ داده اي بلدت " 7 آبان سال پيش بود كه گفتم آجر جنايت است و اين ياداوري فقط به خاطر محمد حا مد بود كه منو به يادش بود بگذريم بعد از يك سال اتفاقات بسيار برايم افتاد بالاخره كارت پايان خدمت و گرفتم ، فهميدم كه چه چيز هايي رو دانشگاه ياد نداده و اصولا قرار نيست چيزي بهتون ياد بده ، يه چند تا سفر عجيب غريب رفتم و شروع كردم به كار و شركت را انداختيم ( خدا هممون را عاقبت به خير كنه ) چند تا پروژه انجام داديم و تئوري تخريب تبيين كرديم و فهميديم در جلسات بايد چگونه لباس پوشيد و چگونه سخن گفت ، چك بايد چگونه نقد كرد و قرارداد بايد نوشت ، چطوري بايد قيمت داد و قص الي هذا تمام چيزهاي را كه هاروارد نمي آموزد را آموختيم
دلها بس شكستيم و بس دل ما رو شكستند ، بشدت دلم واسه مسابقه و مقاله و فرانسه تنگ شده و همچنان در برزخ دو دلي زندگي مي كنم و هي با پتك ميزنم سرم كه " يك دم نشد بي سر خر زندگي كنم " و هي ياد نصيحت پدر ميافتم كه اين نيز بگذرد
اين عكس كه مي بينم يادم ميفته كه 20 كيلو چاق شدم قبلا 75 بودم و الان 95 بگو ماشالا
بنده و شريك عزيز
و اما پنجشنبه بعد از دفاع بود كه يك جلسه با بچه هاي طراحي صنعتي داشتم و كلي حرف زدم اميدوارم بعد از يه سال يه اتفاقاتي افتاده باشه و يه انگيزهاي واسشون بوده باشه