January 31, 2008



just need to look differently to discover the beauty

Posted by faraz at 11:18 PM | Comments (0)

January 30, 2008

my little doggie, jolie, she is my best unharmful friend currently

this is my cave, branch in tehran, , the french call a messy place : comme la chambre de etudiant, now i guess you find out the reason

students are honored to named, traitor, rebel, spy, foriegn agent,.. in Iran , and offcourse terrorist in abroad, such a paradox

Posted by faraz at 11:05 AM | Comments (1)

January 23, 2008

منتقد رادیکال رادیکال میگیرد!

حافظه تاریخی هم بد چیزی نیست!
اول این یادداشت را بخوانید

ولي شايعاتي در مورد عدم اعلام رتبه هاي اول، دوم و سوم وجود داشت براي تحقيق پيرامون صحت اين شايعات با مهندس ترابي، از برگزار كنندگان اين رقابت و عضو هيئت ژوري، تماس گرفتم و در مورد اين امر از ايشان جوياي توضيح شدم: ايشان فرمودند بر طبق نظر هيئت ژوري رتبه اول و دوم و سوم نخواهيم داشت و جوايز مربوطه (رتبه اول 7 ميليون تومان، دوم 5 ميليون تومان، سوم 3 ميليون تومان مجموعا 15 ميليون تومان) براي جلوگيري از اين شبهه كه حذف رتبه ها براي عدم پرداخت جوايز است، اين جوايز كه حدود 15 ميليون تومان مي باشد بين تعدادي از طرح هاي برتر تقسيم خواهد شد البته نه به صورت اينكه به رتبه هاي چهارم و پنجم و ششم داده شود بلكه به طريقي ديگر تقسيم خواهد شد. در مورد سوال در مورد كيفيت كارها، ايشان اين مورد را بسيار خوب ارزيابي كردند ولي به اين نكته نيز اشاره كردند كه كيفيت كارها، نظر هيئت ژوري را تامين نكرده است
در انتها آنچه به نظر مي رسد به عنوان نتيجه اي حرفه اي بتوان مطرح كرد لزوم ايجاد نوعي روند قانوني و يا در ديدگاهي والاتر فرهنگ براي مسابقات معماري است؛ چه در غير اينصورت نه برگزار كننده و نه شركت كننده هيچ تعهدي در قبال رعايت اصولي متقن و پذيرفته شده نخواهند داشت.

ب ه یوسفی

مهر، ۱۷ آبان ۸۲ شمسی

******** خوب حالا اینجا را بخوانید *********

پیرو دریافت 49 طرح ارائه شده برای مسابقه طراحی سردر و جداره شهری دانشکده معماری سوره، هیات داوران به ریاست آقای دکتر مصطفی بهزادفر در تاریخ دوشنبه 29/5/1386 در محل نگارخانه مرکزی دانشگاه سوره تشکیل جلسه داد.
هیات داوری شامل: حسن اصانلو، سیاوش افشار، فرخ باور،کورش رفیعی و بهرام هوشیار یوسفی ابتدا به بحث درباره تعیین معیار های داوری و نحوه بررسی پرداخت. شش مایه به عنوان معیار داوری تعیین گردید که عبارتند از:
1-مقیاس 2-سازگاری با کارکرد 3-ارائه خواسته‌ها 4- سازگاری با زمینه 5-برخورداری از طرح مفهومی 6- پایداری و استواری.
داوری در چهار مرحله شامل سه مرحله حذفی و یک مرحله مباحثه‌ای انجام شد و طرح‌های برتر انتخاب شدند. در جلسه مباحثه هیات داوری هیچ طرحی را حائز رتبه اول تشخیص ندادند و طرح های ذیل حائز مقام های دوم و سوم گردیده شد.

و محض یاداوری بهرام خان پریروز/ داور دیروز/ منتقد رادیکال امروز/ دولتمرد فردا دو سال پیش گفتند:

.."در انتها آنچه به نظر مي رسد به عنوان نتيجه اي حرفه اي بتوان مطرح كرد لزوم ايجاد نوعي روند قانوني و يا در ديدگاهي والاتر فرهنگ براي مسابقات معماري است؛ چه در غير اينصورت نه برگزار كننده و نه شركت كننده هيچ تعهدي در قبال رعايت اصولي متقن و پذيرفته شده نخواهند داشت."

and this is why we never progress, ma cherie

Posted by faraz at 5:03 PM | Comments (1)

originality 3

فرا فکنی یا فرا افکنی ؟
خوب یوسفی از ما بدر کشید/ ظاهرا


Posted by faraz at 12:16 PM

January 22, 2008

Thoughts on originality, by Koen De Winter

Many people, both on the active and on the consuming side of the design community, share a restless fascination for "originality". This fascination is more than the usual form of design entertainment provided by design magazines and exhibitions. For nearly a century, originality has been closely linked to creativity. It is often seen as the inevitable result of that creative process. As in other creative activities like writing, composing and sometimes cooking, it has also become the ultimate criteria for the use of creativity in the development of products. There is little doubt about the fact that even in Western culture this longing for originality is a relatively recent phenomena. Tracing its origins is a task for social anthropologists and not the purpose of this essay. One constructive hypothesis is that the willingness of the modern movement to establish new standards and break with the past "at any cost", has not only generated new standards but also a new vocabulary in which "new", "original" and "innovative" have been redefined. Instead of defining the character of an object, they started to define original as a quality. To some extend art historians have re-written Western European art history in function of the innovative role different artist played in their times, but there is not much evidence that this was indeed the real motivation at the time.
Skill and craftsmanship, mastering perspective and depth, conformity to the requests of the patron and professional competitiveness were more important motivations than the search of originality. Even in the early XXth century originality did not play a role in the relationship between Georges Braque and Pablo Picasso when they both were the pillars under the cubist movement. In fact their collages and paintings of that period are almost identical...... HERE MORE

Posted by faraz at 11:39 PM

what is originality?

“Originality is the art of concealing your sources”
Benjamin Franklin

What moves those of genius, what inspires their work is not new ideas, but their obsession with the idea that what has already been said is still not enough.” Eugene Delacroix

threshold of originality
Threshold of originality is a limit in copyright law which separates copyrightable works from non-copyrightable works based on the principle that only original works could qualify as intellectual property. In United States copyright law, this principle was invoked in the ruling of the United States Supreme Court in the court case Feist Publications v. Rural Telephone Service in 1991. The court opinion stated that copyrights only be granted to "works of authorship" meeting this minimum threshold of originality, as such, mere labor, if not original, was not copyrightable.

The law interpretation was derived from the Copyright Clause of the United States Constitution which grants Congress the power to "promote the Progress of Science and useful Arts, by securing for limited Times to Authors and Inventors the exclusive Right to their respective Writings and Discoveries."

This requirement sets a very low bar for originality under U.S. law; advertisements and maps are protected. But the expression of some obvious methods of compilation and computation such as the Yellow Pages or blank forms cannot receive a copyright, demonstrated in Morrissey v. Procter & Gamble.[1] However, if a work without the minimal requirements for originality contains some copyrightable elements - a paragraph describing the Yellow Pages or random designs on the blank forms - those elements are protected with a thin copyright.

The meaning of "originality" in that context may be misleading and needs to be clarified: in that case, it is not[2] "never having occurred or existed before" (which would amount to the protection of something new, like in patent protection), but "coming from someone as the originator / author" (insofar as it somehow reflects this author's personality).strong>


Posted by faraz at 11:28 PM

originality or stealing idea factory

خوب حالا که بهرام خان از اتهام ایده دزدی به اصیل نبودن ایده رضایت داده اند
/مسئله ابنه که ایده چیست و اوریجینالیتی به چه معناست ؟ /
از آنجایی که از تایپ فارسی متنفرم بقیه اش به زبان اجنبیها
the idea , basically is not an end it is a process it is not a hidden voice in ur mind
which could be achievable by abusing others ideas , considering that how many foods
you could make just by meat, water, egg, salt, and vegeatable. all of this raw materials
are the same, un-original, but each product is unique.
"don't copy the idea or design", to me it is a nonsense quote by a dump teacher, i will say " copy anything if you could make it better" the architecture in essence is a visual field and your part of brain which is engaged with visuality , image, moving image would be developed by "looking" and each image engraves an effect on your mind unintentionally and all your future art works are based upon them so they are not in essence original , because that sense of originality ,pureness, 100% original is an illusion by ordinary people ...but you can make your pureness by the process you design for the idea , ....
to be continued....
عزیز دلم اینکه شما هیچ مسابقه ای را برنده نمی شوید / دلیلش چیه اینکه شما ذهن و فکرت اوریجنال نیست چه رسد به معماریت/ طرح مسابقه ملی شما را بهرام خان به یاد دارم
سعی کن کمی بیاموزی

Posted by faraz at 9:51 PM | Comments (1)

اذان ما انتقاد سازنده


در پاسخ به مچ گیری جناب یوسفی / اگر ایشان کمی دقیقتر به شیت های مسابقه نگاه میکردند
همان عکسی را که پاره کردند خودشان را جهت ضایع کردن بنده به اصطلاح/ همان جا مشاهده میفرمودند
شیت اول / یک سال پیش هم همین جا گذاشتم/ دقت کنید گوش چپ بالاhttp://www.faraz.info/archives/000087.html
حالا کمی بزرگتر تا ببینید
یوسفی و تمام کسانی که فکر میکنید بهترید/ البته در فعل فکر کردنتان جای شک است/
ما خودمان تمام منابع را ذکر کرده بودیم/ و داوران مسابقه(برنارد چومی/ولف پریکس/فوکساس/
دومینیک پرالت.. هم از حضرات بسیار با سواد تر بودند برای کشف دزدی هنری/
و با علم به تمام این مسایل برنده شدیم
و البته بنده نیز مانند کرگدن سبزوار کرگدن بودن را مدت هاست که آموخته ام

ضمیمهبه نقل ازکرگدن سبزوار
"در ترمینال تهران کسی به استقبالم نیامد، همانطور که در ترمینال سبزوار کسی بدرقه ام نکرد؛
کرگدن ها همیشه تنها سفر می کنند و من دیر زمانی است که فهمیده ام
" راهی جز کرگدن بودن ندارم با پوستی کلفت و قلبی کوچک...

Posted by faraz at 5:39 PM | Comments (1)

January 16, 2008

سوال: چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ــ ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.

ــ موسي : و آنگاه پروردگار ازآسمان به زمين آمد و به مرغ گفت به آن سوي خيابان برو و مرغ چنين کرد و پروردگارخشنود همي گشت.

ــ مارکس: مرغ بايد از خيابان رد ميشد . اين از نظر تاريخي اجتناب‌ناپذير بود .

ــ خاتمي: چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند

ــ رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟

ــ نيچه: چرا که نه؟

ــ فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد. آيا در بچگي شصت خود را ميمکيديد؟

ــ داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي ردشدن از خيابان انتخاب کرده است .

ــ همينگوي: براي مردن . در زيرباران

ــ اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبي است .

ــ سيمون دوبوار: مرغ نماد زن وهويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد

ــ پاپ اعظم: بايد بدانيم که هرروز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند .توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

ــصادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بودغافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر

ــ شیرين عبادي : نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد .

ــ روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

ــ نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها .

ــ حافظ : عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران برتو نخواهند نوشت .

ــ کافکا : ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت . مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک . نگاهي بي‌توجه ووحشتزده انداخت . اين ک. رامجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را باحضور فيزيکي خود مواجه کند ودست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد اوشود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود

ــ بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم

ــ فردوسي : بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ وسپاه .

ــ ناصرالدين‌شاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم ازخيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد

ــ سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم

ــ طرفدار داستانهاي علمي تخيلي: اين مرغ نبود که ازخيابان رد شد . مرغ خيابان وتمام جهان هستي را متر وسانتيمتر به عقب راند

ــ اريش فون دنيکن: مثل هر بارديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟

ــ جرج دبليو بوش : عين امل طهریکیمجدد از صوي ع ع ع طروريص(!) جحاني بود و ع ع ع هغ ما براي حر نو اغدام مطغابلي که ع ع ع از عمنيط ملي عیالات مطهده ع ع ع و ارضشحاي دموکراثي ع ع ع دفاع کند ع ع ع مهفوز عصط .

ــ سعدي : و مرغي را شنيدم که درآن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود وي را گفتم : از چه رو تعجيل کني؟
گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کن

ــ احمد شاملو: و من مرغ را، درگوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم .من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان . و من، تهي هستم، از گلايه‌هاي دردمند سرخ

ــ رنه دکارت : از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

ــ لات محل: به گور پدرش ميخنده هيشکي نمتونه تو محل ما ازخيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آي نفس‌کش

ــ بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني

ــ پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود .

ــ فروغ فرخزاد : از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .

ــ ماکياولي : مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد.. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هرنوع انگيزه را توجيه ميکند .

ــ پاريس هيلتون: خوب لابداونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده

ــ هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد

ــ احمدي‌نژاد: خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است
حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است . ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد .
موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان
دنياي اسلام پاک خواهد کرد

ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه
special thanks to Banafshe Sedaghat, for sending, actually forwarding this thoughtful debate!, sorry i don't know the original source and this is the problem of multi-forwarded message,
but i am going to continue this debate....so bis dann!

Posted by faraz at 5:10 PM | Comments (1)

January 15, 2008

the real IRAN

Photo Essay

By wissam abdel samad
31 December 2007
"They are barbarians"

"OMG, Wissam, Iran is not safe"

"Would you please get me a nuclear head from there?"

"They kidnap westerners, your Irish friend should be careful"

"They are fanatics, terrorists, and backwards; why are you going there?"

I don't usually get carried away by the brain washing or the unrealistic international propaganda. So with each negative comment I heard about Iran, my determination to explore the country increased. On the other hand, I was trying to stop the implicit feelings of reluctance, hesitation and worry from surfacing. What if my friends were right?

"I am going anyway"

The Tickets were booked, the Visas were ready, and the bags were packed. The only thing missing was a contact in Iran.

"Do not judge Shiraz by its airport." The Iranian friend of an American-Lebanese friend of mine pleaded to me, over the phone, when he knew that I was flying into Shiraz's airport. At this stage all my expectations were kept at the lowest levels.

In the plane, my Irish friend was apologetically asked, with a smile, to put the veil on. The trip has started.

On reaching the airport's gate, my friend pointed out a sign, with my name on it being held by a pleasant looking young lad. Mohsin, the taxi driver, who did not have a single word of Arabic, English, French or Irish, taught us our first Farsi words to keep our minds off the less impressive streets of Shiraz.

Holit che tori = how r you

Man doust daram = I love you

Merci mamnoun = thank you


Posted by faraz at 8:20 PM

January 2, 2008

Yalda, Christmas, and some more...

when arch students celebrat sth, it is perfect, DOMINO, Red Wine, Anar, and wonderful Lazania
guess who he is!, what a contradiction but funny and thoughtful composition and complextion
actually with a small pretext we start a party, Mahmood, Sina, and me (photographer)
a pirate picture , some one just wrote his opinion about Mr kont architecture exhibition, NAGHDE MEMAR, and too me it is not that far off reality!

Posted by faraz at 2:24 PM | Comments (3)